فصلی جدید از 1809 به بعد

درست پس از شروع این فصل – در 1810 – بتهوون بالاخره به احقاق هدفی بزرگ نایل آمد: او با خانمی زیبا و باهوش به نام بِتینا برِنتانو آشنا شد کسی که خودش را وقف او کرد مرهمی بر تجربه های شکست های عشقی بتهوون با زنان دیگر گردید. او در نامه ای به گوته[a18] نوشت: « نزدیک شدن به بتهوون، سبب می شود تا از دنیا را فراموش کنم.»

مهم ترین واقعیت این بود که بتهوون در این فصل دلپذیر توانست بر تقدیر شوم خود پیروز شود – که همان مشکل ناشنوایی اش بود. این مشکل دیگر آزارش نمی داد، گرا که راه حلی برای آن یافته بود: او تکه ای چوب کمک شنیداری – اساساً بکه چوبی بلندو باریک – را بین دندان هایش نگه می داشت و یک سر چوب را به پیانو می چسباند؛ این وسیله به او اجازه می داد تا صدای موسیقی را از طریق دهان با گوش درونی بفهمد.

ایام خوشی در جهات دیگر نیز از راه رسیدند: بتهوون در 1812 با گوته آشنا شد و به رغم تفاوت سنی آن دو (بتهوون 42 ساله و گوته 62 ساله) دوستی گرم و صمیمانه ای بین آن دو شکل گرفت. وقتی آن دو در خیابان های وین قدم می زدند، مردم به آن ها تعظیم می کردند – حرکتی که موجب آزار گوته می شد ولی به نظر بتهوون موهبتی الهی بود. او یک بار به شوخی به گوته گفت: «نگران نباشید عالیجناب، ممکن است این تعظیم ها فقط برای من باشد.»

کلاس آموزش گیتار

در سال 1813، قدرت ناﭘﻠﺌﻮن در حال کم شدن بود و بتهوون با شور و اشتیاق شروع به نوشتن موسیقی پیروزی ولینگتون[a19] کرد – که موفقیتی بلاواسطه و آنی را یرای او به ارمغان آورد. سال بعد، پس از سقوط ناﭘﻠﺌﻮن، بتهوون همان اثر را در کنگره ای که در شهر وین برگزار شد، اجرا کرد. در آن کنگره که سزار روسیه، امپراتور اتریش، پادشاهان دانمارک، پروس[a20] و بایرن[a21] ، «شاهزاده ها، وزرا، سیاستمدارها، و استاندارها حضور داشتند، بتهوون را مورد تجلیل و تشویق خود قرار دادند. و آن کنسرت، کنسرت جشن پیروزی بود.

از آن پس، زندگی بتهوون رو به تعالی گذاشت. در سال 1814، ملودرام فیدلیو او – که چند سال پیش از آن با شکست مواجه شد – به شکل بهتری مورد تجدید نظر قرار گرفت و دوباره در وین به اجرا درآمد، – فصل خوبی که در آن قرار گرفته بود خیلی خوب به کمکش شتافته بود – و موفقیتی بی نظیر برای او شد. فیدلیو در شهرهای دیگر اروپا همچون پراگ، لایپزیک و برلین مجدداً اجرا شد و همیشه مورد تحسین قرار گرفت.

هنگامی که شهرت و اعتبار بتهوون به نقطه اوج خود رسید، درآمدش به طرز چشم گیری افزایش یافت. اجراهای او مورد توجه هزاران نفر مِن جمله بسیاری از افراد صاحب نام گردید. دولت اتریش سالن های دولتی اش را برای اجراهایش به او پیشنهاد کرد. و دوستانش دور او را گرفتند و او را به یک زنـدگی پر جنب و جوش اجتمـاعی کشاندند. او مکـرراً به کافه ها و رستورانهایی در وین که قبلاً بتهوون افسرده با آن بیگانه شده بود، می رفت، لطیفه تعریف می کرد و شامپاین می نوشید. او در خیابان های وین قدم می زد، جلوی مغازه ها می ایستاد و ویترین مغازه ها را نگاه می کرد یا چیزی می خرید و با مردم گفت و گو می کرد.

در پارک مرکزی وین – به نام پراتر – بچه ها به او گل می دادند. بعد از قدم زنی به کافه پر سر و صدای پارک به دیدن دوستانش می رفت جایی که تمام مسایل هنری و فکری آن زمان در میان دود سیگار و بوی الکل حل و فصل می شد. او برای گفتگو با آن ها دفترچه یادداشتی به آن ها می داد تا سؤالات و نظرات شان را در آن بنویسند. او سؤالات آن ها را شفاهاً به راحتی و با شوخ طبعی پاسخ می داد.

در این فصل خوب، همچنین زنانی که قبل از این به بتهوون بی اعتنایی کرده بودند به پر کردن زندگی او پرداختند. آن ها جوان، زیبا، و از طبقه اجتماعی بالاتری بودند. زندگی نامه نویسانی که به زندگی وی پرداختند، گزارش کرده اند که آن ها پانزده نفر بوده اند: علاوه بر بتینا برنتانو[a22] ، می توان از دوروتی فون اِرتمان[a23] ، ماریان فون وسترهولت[a24] ، اِلِنور فون برونیک[a25] ، راشل فون انسه[a26] ، و ژوزفین فون برونشویک[a27] (خواهر ترزا فون برونشویک که در سال 1807 نامزد بتهوون بود تا زمانی که مادر دختر نامزدی آن ها را به هم زد) نام برد. گیولیِتا گوییچیاردی – همان زن ایتالیایی که او را در سال 1802 ترک کرده بود و او را به فکر خودکشی انداخته بود – نیز بازگشت، ولی بتهوون دیگر به او علاقه ای نداشت.

بازدهی موسیقیایی بتهوون در پهنه زندگی حرفه ای حیرت انگیز بود: او 32 سونات برای پیانو نوشت، قطعه معروف موسیقی با کلام[a28] میزا سولِمنیس[a29] را خلق کرد، و قطعه سمفونی نهم را به پایان رساند. قطعه موسیقی با کلام میزا سولِمنیس – وصیت بتهوون به خدا – در سال 1820 تکمیل شد. از آن هنگام، بتهوون دورنمایی معنوی داشت.

در همان سال (1820)، بتهوون به عنوان شهروند اول شهر وین معرفی شد، افتخاری که موجب به خـود بالیـدنش گردید. در سال 1825 – در سن 55 سـالگی – در روی بلنـدترین قله زندگی اش قرار گرفت: سمفونی نهم وی در وین اجرا شد و موفقیت بی سابقه ای را برایش به ارمغان آورد. شنوندگان حاضر به شدت به وجد آمده بودند چنان که بتهوون به شدت عنان از کف داد. زمانی که کنسرت به پایان رسید، چند تن از کارگران ﺗﺌﺎتر مجبور شدند او را بیرون ببرند، چون او بیهوش شده بود.

کلاس آموزش پیانو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست
Call Now Buttonتماس سریع