طبق نظر مورخان، قدمت برپایی جشنواره های موسیقی به مدت 4500 سال پیش از میلاد مسیح در مصر باستان می رسد. آن جشنواره ها در اصل شامل آیین مذهبی و جشن هایی مربوط به رویدادهای سیاسی بودند که در پایان مراسم، موسیقی همراه با رقص و آواز موجب شادمانی فرعون و حاضران می شد. برای مثال وقتی فرعون صاحب فرزندی می شد یا زمانی که سلاطین دگر ممالک به دیدار فرعون می آمدند، این قبیل ضیافت ها ضروری بود. علاوه بر این ها تاریخ همچین نشان از آن دارد که نخستین جشنواره در قرن ششم قبل از میلاد در یونان باستان به مناسبت مسابقات ورزشی پای تیان1 به ثبت رسیده است.

این دسته بازی ها دو سال قبل از شروع بازی های المپیک و یک بار هم بعد از آن برگزار می شد. پای تیان از نظر برنامه، متفاوت از مسابقات المپیک بود؛ زیرا فقط به رقابت های ورزشی محدود نمی شد، بلکه شامل بخش های مهم دیگری چون اجرای موسیقی و شعرخوانی همراه با حرکات موزون موجبات سرگرمی تماشاگران را فراهم می کرد. موسیقی در پای تیان توسط نوازندگان مختلف به اجرا در می آمد و سازهایی که در آن استفاده می شد شامل فلوت، طبل، سنج و نوعی ساز زهی به نام کیتارا2 بود و گاهی هم خوانندگان با سرودهای ملی، نوازندگان را همراهی می کردند.

پس می توان این گونه نتیجه گرفت که موسیقی در ریشه، نوعی وسیله سرگرمی بوده و شاید می بایست بیش از یک هزاره از آن سپری می شد تا به عنوان هنر شناخته شود؛ گو اینکه از آن پس تاکنون نیز به هر دلیل برای بیشتر مردم جنبه سرگرمی داشته است. در دوران کهن، نوازندگانی بودند که در مکان های پررفت و آمد ساز می زدند و رهگذران را دور خود جمع می کردند که اغلبشان از همین طریق امرار معاش هم می کردند. بعدها نوازندگان کاربلد به کاخ های سلطنتی راه یافتند و در جشن های دربار از این نوازندگان استفاده می شد.

در رم باستان، دو نوع گردهمایی که هر دو برای مردم عالی ترین نوع سرگرمی بود، برپا می شد.

1. در میدان های گلادیاتوری کولو سیم که مردم مبارزه گلادیاتورها را با حضور امپراتور تماشا می کردند.

2. در میادین کوچک، تماشای نوازندگان همراه با رقص و آواز به روش همان سال ها در یونان و رم به دلیل استقبال مردم.

این شکل دوم از مکان های بسته کوچک به میدان های وسیع تر که مخصوص مسابقات بود، انتقال یافت.

این روند تا دوران موسیقی باروک هنوز به گونه ای که دقیقا ثبت نشده است، ادامه داشت. در قرون وسطی با به شهرت رسیدن هنرمندانی چون «موتسارت»، «بتهوون»، «شوپن» و… به ویژه در کشور اتریش، شمار کنسرت ها افزایش یافت. لازم به توضیح است که در قرون وسطی موسیقی منحصر به دربارهای سلطنتی و طبقه اشراف بود.

بعدتر در قرن 18 میلادی، عملا موسیقی از انحصار خارج شد و در حضور اجتماعات برای مردم اجرا می شد. البته همان طور که در فیلم سینمایی «آمادئوس»3 دیده می شود، موتسارت بعضی شب ها به نوشگاه ها می رفت و به طور تفننی برای مردم پیانو می زد. در این دوران هنرمندانی چون موتسارت برای تامین مخارج زندگی در سالن های بزرگ کشورشان برنامه اجرا می کردند و به همین منظور به کشورهای فرانسه، ایتالیا و آلمان نیز عزیمت می کردند.

لازم است به این نکته نیز اشاره شود که در آن دوره هنگامی که در سالنی بیش از یک ارکستر، کنسرت داده می شد، مراسم به حالت جشنواره در می آمد، ولی این جریان اپراخانه ها را شامل نمی شد. وقتی موسیقی در تالارهای بزرگ ممالک اروپایی وضعیت منظم و حساب شدهای گرفت، به تدریج پرسش هایی چون «کی بهتر است و کی بهترین» در صحبت ها شنیده می شد و فستیوال ها تبدیل به الگویی پرنقش و نگار فرهنگی شد. به موازات افزایش میزان جمعیت تماشاگر، طبعا به شمار موسیقی دان ها، نوازندگان و خوانندگان افزوده می شد. و به نسبت پذیرش از سوی مخاطب عام، گونه ها و سبک ها متداول شد.

بدین سان بود که موسیقی نقش برجسته تری در فرهنگ عام ایفا می کرد. در این میان باید به این نکته نیز توجه شود که از قرون وسطی، فستیوال ها به صورت صحنه رقابت درآمدند. در ضمن به یاد داشته باشیم که نخستین فستیوال های رسمیت یافته ای که انحصارا به موسیقی اختصاص داشت، مربوط به سال 1897 در دوبلین (ایرلند) است.

نخستین جشنواره شناخته شده عصر جدید، فستیوال برکشایر بود که با عنوان تنگِل وید4 و فستیوالی در استاک بریج5 ماساچوست برگزار شد. این جشنواره ها از سال 1937 تاکنون سالی یک بار در آن محل برگزار شده است.

کلاس آموزش پیانو

تقسیم بندی جشنواره ها (فستیوال ها)

اجتماعات بزرگی که به دلیل اجرای موسیقی تشکیل می شوند، به طور کامل به دو گروه تقسیم می شوند.

گروه اول

گروه نخست که بسیار پرطرفدارند و بخش عمده ای از تجارب موسیقی را شکل می دهند، کنسرت هایی است که خوانندگان، گروه ها یا ارکسترهای بزرگ با برنامه های از پیش اعلام شده و منظم در استادیوم ها و آمفی تئاترها به اجرا می پردازند. بزرگی سالن با احتساب جمعیتی که برای تماشای آن کنسرت پیش بینی شده، به محبوبیت کنسرت دهنده در میان مردم و البته میزان طرفدارانش در آن منطقه بستگی دارد. اگر تنها یک عنوان، مجری کنسرت باشد، معمولا گروه یا خواننده دیگری که از نظر شهرت ضعیف تر است به عنوان حمایت کننده، برنامه را شروع می کند و در بخش دوم همان عنوان اصلی، اجرای برنامه را در دست می گیرد. مدیران کنسرت ها نیاز مخاطبان را درک می کنند و دقیقا می دانند که چه موقع از سال و در کدام سالن، کنسرت مورد نظر را ترتیب دهند.

سالن هایی چون مدیسون6 در نیویورک که در اصل برای همایش های پرجمعیت، مثل انتخابات و مسابقات بوکس ساخته شده است، در سی، چهل سال گذشته برای کنسرت ها استفاده می شود یا سالن مشهور وِمبلی7 در لندن که بیشتر در آن کنسرت برپا می شود. گزینه دیگر از سالن های مشهور جهان، سالن رویال آلبرت هال با معماری استثنایی اش در لندن است که کنسرت های کلاسیک، پاپ و راک در آن برگزار می شود.

همچنین تعدادی سالن در شهرهای بزرگ بربتانیا با نام ادئون قبله گاه طبقه موسیقی دوست است. سالن های دیگری هم در دیگر کشورهای اروپا میزبان هنرمندان هستند. از جمله سپتامبر هر سال در شهر بن آلمان همایشی با ارکستر فیلارمونیک برلین و کوآرتت سازهای زهی برپا می شود که در جهت ادای احترام به لودویک ون بتهوون است. حتی در دوبی به رغم کوچک بودن این امارات نشین، مکان های روباز و سربسته ای ساخته شده است که اغلب میزبان هنرمندان اروپایی، آمریکایی و گاهی هم هنرمندان عربی است.

فستیوالی سالانه نیز در محلی خارج از شهر با عنوان «فستیوال راک و جَز صحرا»8 طی دو روز متوالی با هنرنمایی 10 تا 12 گروه برای جمعیتی در حدود پنج هزار نفر (که معمولا نیمی از آنان ایرانی اند) بهترین آهنگ هایشان را به روی صحنه می آورند. بعضی فستیوال ها جنبه خیریه و کمک های انسان دوستانه دارند و تمام درآمد حاصل از فروش بلیت ها، پس از کسر مخارج کنسرت (از قبیل اجاره سالن و هزینه ایاب و ذهاب) به یک نهاد یا جمعیت خاص اهدا می شود.

اولین باری که این جریان اتفاق افتاد، در سال 1971 و برپاکننده اش «جرج هریسون» بود. لازم به یادآوری است که جرج هریسون یکی از چهار عضو گروه «بیتلز» بود و بعد از فروپاشی بیتلز در سال 1970، اقدام به نشر آلبوم های سولو کرد. در این حرکت خیرخواهانه، جرج شماری از نام آشناترین چهره های موسیقی که در ضمن از صمیمی ترین دوستانش بودند، از جمله «اریک کلاپتون»، «باب دیلن»، «رینگو استار» و «راوی شانکار» را با خودش همراه کرد و طی یک کنسرت پرمخاطب در مدیسون اسکوآردگاردن نیویورک، برنامه ای مهیج و دو ساعت و نیمه با عنوان «کنسرت برای بنگلادش» روی صحنه برد و درآمد حاصل از آن را به صدمه دیدگان و آوارگان بنگلادشی اختصاص داد.

افزون بر درآمدی که از فروش بلیت کنسرت های یادشده به دست آمد، سودهای حاصل از فروش صفحات کنسرت هم شامل همین تصمیم می شد و از زمانی که موسیقی در قالب دیسک های صوتی و تصویری درآمد، باز هم عواید آن به مردم بنگلادش اختصاص داده شد. این گونه همایش ها را که شامل اجرای کنسرت مشاهیر موسیقی می شود در اصطلاح زبان لاتین «Charity» (نیکوکاری) می نامند.

حادثه ای که موجب شد تا فرهنگ عامیانه در کنار هنر موسیقی جای بگیرد، 52 سال پیش روی داد؛ همان کنسرت های گروه بیتلز از سال 1964 تا 1966 در آمریکا این کنسرت ها در استادیوم های هالیوود باول (لس آنجلس) و شی استادیوم (نیویورک)9 هر کدام بیش از 50 هزار تماشاگر را پذیرا شدند؛ رقمی که در دنیای موسیقی بی سابقه بود.

با اینکه در این کنسرت ها، خواننده ها و گروه های دیگری آغازگر برنامه بودند، ولی فقط گروه بیتلز قادر بود که در سال 1964، وقتی تنها دو سال از شروع کارشان می گذشت آن جمعیت عظیم را در یک مکان گرد آورد. یکی از مواد چالش برانگیز جیغ دختران نوجوان و فریادهای همراه با تشویق تماشاگران بود که صدای موسیقی را در پس زمینه قرار می داد. «رینگو استار» (طبال بیتلز) بعدها اظهار داشت: «ما به سختی صدای سازهایمان را می شنیدیم.»

یکی دیگر از مشکلات، بلندگوهای استادیوم بود که برای جمعیت 50 هزار نفری با آن همه سر و صدا، بسیار ضعیف بود. «جان لنون» در واکنش به استقبال و شور آمریکایی ها گفت: «آن ها همه دیوانه اند، چنین صحنه ای در زندگی ام ندیده بودم.»

در 29 ماه اوت 1966، کنسرت آن ها در شهر سان فراسیسکو آخرین کنسرت گروه بود و از آن به بعد، کنسرت ها و فستیوال ها از کلوپ ها و مکان های کوچک به آمفی تئاترها و استادیوم های بزرگ انتقال یافتند. «هفته ای هشت روز» عنوان یکی از آهنگ های بیتلز است که مستندی با همین نام به کارگردانی «ران هاوارد» درباره آن در سپتامبر 2016 روی پرده سینماها رفت.

ران هاوارد از فیلم سازان شاخص آمریکاست که سابقه ای درخشان دارد و به خاطر فیلم «یک ذهن زیبا» برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال 2008 شد. مستند «هفته ای هشت روز» مونتاژ است از کنسرت های جنجال برانگیز بیتلز بین سال های 1964 تا 1966 در استادیوم هالیوود باول (لس آنجلس) و شی استادیوم (نیویورک) که فضای فیلم تاثیر موسیقی در فضای فرهنگی آن سال ها و نسل جوان را به خوبی تصویر کرده است.

کلاس آموزش گیتار

وودستاک10

پیش از کنسرت بنگلادش، نقطه عطف در کنسرت های تاریخ موسیقی، برنامه وودستاک بود که طی سه شبانه روز متوالی در نیمه ماه اوت 1969 در محلی نزدیک نیویورک برگزار شد که مقدمه یک مجموعه تحولات فرهنگی شد و سه شبانه روز متوالی به طور انجامید. موسیقی دان های سبک راک، بلوز و فولک یکی پس از دیگر ی روی صحنه رفتند و بدون هیچ مشکلی برنامه اجرا کردند.

ابتدا 186 هزار بلیت برای این برنامه فروخته شد؛ ولی در نهایت اطراف محوطه با تور سیمی پوشیده شده بود و فشار جمعیتی که منتظر خرید بلیت بودند موجب از میان رفتن حصارهای سیمی شد. وضعیت از کنترل خارج شد و جمعیت منتظر، بدون بلیت داخل شدند. میزان تماشاگران در این اجرا تا مرز 400 هزار نفر تخمین زده شده است.

درواقع تا آن تاریخ این دومین مرتبه ای بود که چنین جمع عظیمی از مردم در یک مکان گرد هم آمدند. نخستین بار طی جنگ دوم جهانی، هنگام پیاده شدن نیروهای متفقین در ششم ژوئن 1944 در جنوب فرانسه بود. در مجموع در این کنسرت 32 گروه موسیقی و خواننده برنامه اجرا کردند. شماری از آنان که تازه کار و گمنام بودند با همین فستیوال به شهرت رسیدند؛ از جمله «جُو کاکر» و گروه «سانتانا»11 بود.

همچنین هنرمندانی که تماشاگران با چهره های آنان آشنا بودند، بر اعتبارشان افزوده شد؛ مانند «جیمی هندریکس»، «جوآن بایز»، و گروه های «هو» و «اسلای»12 که همه آنان مخاطبان را به سفری مهیج از موسیقی بردند. وودستاک نه تنها یک حادثه در تاریخ موسیقی بود، بلکه به عنوان یک نماد اجتماعی به ثبت رسید؛ کنسرتی که آینده یک نسل را رقم زد و اعلام حضور نسلی جدید در آمریکا شد. به عبارت دیگر نسل وودستاک به وجود آمده بود.

در حاشیه به این نکته هم اشاره کنیم که شماری از تماشاگران جوان وودستاک در دهه های بعد به شهرت جهانی رسیدند. برای مثل «جان کری» (وزیر خارجه فعلی آمریکا) و «استیو جابز» چهره نام آشنای دنیای فناوری. نظر به اینکه در دهه های 1960 و 1970 همه چیز از نظر فرهنگی خوش بینانه بود، باید از کسانی که در وهله نخست بدون توجه به مادیات در جست و جوی ارزش های فرهنگی این جشنواره ها آثار ارزشمندی به تصویر آوردند و برای نسل های بعد به یادگار گذاردند، سپاسگزار بود. مستند وودستاک نه تنها نمایشگر 32 عنوان هنرمند حرفه ای بود، بلکه مدرکی مصور از واپسین سال های دهه 1960 آمریکا و تبلور آرمان های آن دهه است.

Live Aid

لایو اید عنوان دو جشنواره است که در 13 ژوییه 1985، هم زمان یکی در استادیوم ومبلی (لندن) و دیگری در استادیوم جان اف. کندی (فیلادلفیا) برپا شد. در استادیوم ومبلی 72 هزار نفر و در استادیوم کندی، 100 هزار نفر تماشاگر این برنامه ها بود. در دیگر کشورها نیز به طور هم زمان هر دو برنامه روی آنتن تلویزیون ها رفت و تخمین زده شد که یک میلیارد و 900 میلیون نفر آن را تماشا کرده باشند.

تصاویر میلیون ها نفر از مردم اتیوپی که در اثر گرسنگی جان باخته بودند، در اخبار کانال بی.بی.سی موجب شد تا دو فرد بانفوذ دنیای موسیقی با نام های «باب گلدوف» (خواننده و آهنگ ساز) و «میج یوره» (از گروه «یولتراواکس») به اتفاق شعر و آهنگ «آیا آنان می دانند کریسمس است» را بنویسند و صفحات آن را با عنوان «کمک زنده» در 25 نوامبر 1984 بدون دریافت دستمزد منتشر کنند.

تک آهنگ یادشده به مدت پنج هفته در فهرست بریتانیا بود و در نهایت هشت میلیون پوند استرلینگ سود داشت. سپس، ایده برپایی یک کنسرت خیرخواهانه از جانب «بُوی جرج» خواننده گروه «کالچرکلاب»13 به نام بردگان پیشنهاد شد. در این کنسرت 23 عنوان خواننده و گروه در ومبلی و 34 عنوان در فیلادلفیا بدون دریافت هیچ مبلغی برای مردم برنامه اجرا کردند؛ از آن جمله اند در انگلستان:

David Bowie/ Payl MC Cartney/ Queen/ Phil Coltins/ U2/ Sting
و در آمریکا:

Black Sabbath/ Santana/ Madonna/ Judas Priest/ Beach Boys/ Neill Young/ Bryan Adams

هر یک از این 57 عنوان بین یک تا چهار آهنگ خود را برای مردم اجرا کردند. تمام عواید به دست آمده از فروش بلیت ها به نفع گرسنگان اتیوپی هزینه شد و 10 ساعت از 16 ساعتِ جشنواره به صورت تدوین شده در جعبه هایی شامل چهار حلقه دی.وی.دی، در 8 نوامبر 2004 در دسترس خریداران قرار گرفت.

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
فهرست
Call Now Buttonتماس سریع